تبلیغات
خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی - داوطلب

خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی
 
جانم فدای سید علی
برای رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یک نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن،
داوطلب زیاد
قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان.
همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد!
گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه،
بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان .
جوان بدون درنگ خودش رو با صورت انداخت روی سیم خاردار.
بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوان.
همه رفتن الا پیرمرد!
گفتن بیا!
گفت نه شما برید من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش.
مادرش منتظره!


http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/397/1189184/jalil.jpg6.jpg


 دوره زمونه ای شده که نمیشه امر به معروف کرد؛ هر گناهیو میکنیم و میگیم حالا جوونیم باید جوونی کنیم حالا فرصت برای توبه کردن داریم !
فقط ما جوونیم؟ اونا جوون نبودن؟ اونا آرزو نداشتن؟ پدر مارداشون دلشون نمیخواست جوونی و دامادی بچه هاشونو ببینن؟؟؟
جوونی کردن ما کجا و شهدا کجا ؟؟؟ 


شهدا شرمنده ایم

شهدا دعا داشتند، ادعا نداشتند.
نیایش داشتند، نمایش نداشتند.
حیا داشتند، ریا نداشتند.
رسم داشتند، اسم نداشتند.

شهدا را یاد کنیم با ذکر یک صلوات




طبقه بندی: با همرزمان شهید، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 خرداد 1393 توسط ش. مثل شهیـــــــد