تبلیغات
خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی - یا مهدی(عج)

خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی
 
جانم فدای سید علی
می رفتیم گلزار شهدا همه گریه می کردند، او می خندید، فاتحه اش را می خواند با دست می کوبید روی سنگ قبر و می گفت:« های، های چی شد تنها رفتی؟ چرا منو نبردی؟» میخندید و با شوخی میگفت.

براش روضه می خوندم که اینها شهیدند. مقام دارند. سنگین باش. احترامشان را نگه دار.

می گفت: « من با اینا رودرواسی ندارم...» شب عملیات خیبر صدام زد، همه داشتند خداحافظی می کردند بغلم کرد، گریه کردیم، و بعد گفت: « من این دفعه شهید می شم مدیونی اگه اومدی سر قبرم همون کارایی که من سر قبر شهدا می کردم نکنی. قشنگ، میای، میخندی، با دست می کوبی روی سنگ قبر. بام حرف می زنی. قشنگ با لبِ خندون! لبات پرِ خنده »

گلوله توی صورتش خورد آرام خندید همانظور با خنده، لبهایش را جنباند بعد گفت:
 «یامهدی»
و بعد تمام.

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/397/1189184/labkhand.jpg




طبقه بندی: با همرزمان شهید، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 تیر 1393 توسط ش. مثل شهیـــــــد