تبلیغات
خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی - مخالفت سر سخت

خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی
 
جانم فدای سید علی
بسم رب الشهدا و الصدیقین

ساعت 12 شب زنگ خونه رو زدن. یکی از هم کلاسی های احمد بود که برای رفع اشکال درس اومده بود. احمد با اصرار زیاد آوردش توی خونه و بردش توی اتاق. اما دوستش همش میگفت: «خیلی شرمنده ام... منو ببخش!» ... تا صبح چراغ اتاق روشن بود و احمد باهاش ریاضی کار می کرد. وقتی برای نماز صبح بلند شدم دیدم دوستش داره خداحافظی می کنه، ولی باز هی میگه: « خیلی پشیمونم...حلالم کن!» خیلی تعجب کردم.


http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/397/1189184/dfdf.jpg

وقتی رفت از احمد پرسیدم: «اگه این دوستت اینقدر خجالتیه پس چرا برای رفع اشکال اومد اینجا؟!» خندید و گفت: «این بنده ی خدا یکی از مخالف های سرسخت کلاس رفتن من بود و می گفت: اگه احمد رحیمی با اختلاط دختر و پسر مخالفه، خوب خودش کلاس نیاد؛ چرا ما باید به آتیش اون بسوزیم؟! به همین خاطر منم دیگه کلاس نرفتم و بقیه درس هام رو تو خونه خوندم. الآن شرمنده بود که چرا اون برخورد رو با من داشته».

خاطرات شهید سید احمد رحیمی






طبقه بندی: با همرزمان شهید، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 شهریور 1393 توسط ش. مثل شهیـــــــد