تبلیغات
خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی - روضه ی حضرت زهرا

خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی
 
جانم فدای سید علی
هفت هشت سالش بیش تر نبود، ولی راهش نمی دادند.

چادرمشکی سرش کرده بود، رویش را سفت گرفته بود، رفت تو ، یک گوشه نشست.

روضه بود ، روضه ی حضرت زهرا . مادر جلوتر رفته بود، سفت و سخت سفارش کرده بود:

« پا نشی بیای دنبال من،دیگه مرد شدی، زشته ، از دم در برت می گردونند.»

روضه که تمام شد، همان دم در چادر را برداشت، زد زیر بغلش و دِ بدو.

خاطرات شهید ردانی پور

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/397/1189184/radanipoor.jpg




طبقه بندی: با همرزمان شهید، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 شهریور 1393 توسط ش. مثل شهیـــــــد