تبلیغات
خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی - فرمانده...

خاکیــــــــــان افلاکـــــــــی
 
جانم فدای سید علی
عادت داشتند با هم بروند منطقه؛بچه های یک روستا بودند. فرمانده شان که یک سپاهی از اهالی همان روستا بود،شهید شد.
همه شان پکر بودند. می گفتند:شرمشان می شود،بدون حسن برگردند روستا.
همان شب بچه ها رابرای مأموریت دیگری فرستادند خط. هیچ کدامشان برنگشتند. دیگر شرمنده اهالی روستا نمی شدند.




طبقه بندی: با همرزمان شهید، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 مهر 1393 توسط ش. مثل شهیـــــــد